تبليغاتX
گاز نگیر
شمارنده





Powered by WebGozar

شبکه خبری صنایع غذایی ایران
گاز نگیر
از هر دری سخنی

توی این سه چهار ماهی که دارم وبلاگ می نویسم ادبیات نوشتاری در قسمت نظرسنجی ها توجهم را جلب کرده است .

به هر وبلاگی که سر می زنم فارغ از دیدگاه و عقیده یا موضوع وبلاگ وقتی قسمت نظر سنجی را باز می کنم می بینم انسانهایی که اصلا همدیگر را نمی شناسند از لفظ خطابی "تو " برای نوشتن استفاده می کنند گویی سالهاست نویسنده وبلاگ را می شناسند و و با وی بسیار صمیمی هستند .

internet

   حتی زمانی هم که جدالی در می گیرد باز هم گویی این جدال بین دوستان قدیمی بوده که هم اکنون کدورتی از یکدیگر دارند و لفظ خطابی " تو " حفظ می شود .

   جالب تر اینکه همان کسی که شاید امروز برای او نظر گذاشته اید و چشمکی یا لبخندی را هم چاشنی آن کرده اید ممکن است همان مسافر بغل دستی در اتوبوس یا تاکسی باشد و چه بسا سر موضوعی کوچک با همدیگر  بگومگویی هم کرده باشید .

   شاید این هم بخشی از شگفتی های دنیای مجازی و روی پنهان شخصیت آدمی است: تمایل به صلح و دوستی ----> امری که شاید در دنیای واقعی دست یافتن به آن مشکل شده باشد .




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 توسط فرناز

     برای موضوع پروژه باید مدیر گروهمون را می دیدم و قبل از اینکه دست به هر کاری بزنم با او مشورت می کردم . مدیر گروه ما هم تقریبا شبیه به ستاره سهیل است که پیدا کردنش کمی مشکل است .

   امروز که دانشگاه بودم مسئول آموزش گروه گفت که مدیر گروه احتمالا یا امشب یا فردا شب عازم خارج از کشور است . از اونطرف باید زودتر جواب استاد راهنما را می دادم که آیا حاضرم روی موضوعی که پیشنهاد داده کار کنم یا نه ؟

   حسابی حالم گرفته شده بود واسه همین می خواستم توی محوطه کمی قدم بزنم که یک دفعه دیدم مدیر گروه حی و حاضر  روبروم ایستاده و از قضا در اون لحظه کار خاصی نداشت و با صبر و حوصله حرفهام رو گوش داد و  از موضوع پروژه هم خوشش آمد و بهم گفت که مشغول بشم .

داشتم بال در می آوردم و باورم نمی شد به همین راحتی و بدون دنگ و فنگ اداری کارم درست شده باشه ....




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 توسط فرناز

  1. دیروز جمع کثیری از نمایندگان پارلمان انگلیس در اعتراض به سیاست بلر در قبال لبنان استعفا دادند .
  2. امروز نیروهای امنیتی پلیس انگلیس به خاطر احتمال خرابکاری در پروازهای ارسالی به امریکا فرودگاه هیترو را تعطیل کرد و وضعیت فوق العده اعلام کردند . مسافران مجاز به بردن کیف دستی و آب و حتی غذای کودک در سایر فرودگاهها به داخل هواپیما نیستند و از صبح تمام خبرگزاریهای انگلیس فقط در این مورد خبر پخش می کنند .



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 توسط فرناز

  

        چند وقت پیش تولد پدرم بود . انتخاب یک هدیه مناسب برای پدر همیشه کمی سخت تر از پیدا کردن هدیه برای مادر است . کلی فکر کردیم که چه کادویی بخریم که هم به درد پدرم بخورد و هم اینکه خوشش بیاید تا اینکه خواهرم در یک فروشگاه یک دست پلیور و شلوار پیدا کرد که دقیقا همان طرح و مدلی بود که پدرم دوست داشت.

 .

   قرار گذاشتیم تا خود روز تولد پلیور و شلوار را همراه با کیک بخریم و یک جشن کوچک خانوادگی هم بگیریم .

ولی وقتی که برای خرید رفتیم دیدیم فروشگاه به علت برخی تعمیرات داخلی بسته است . به چند جای دیگر هم سر زدیم ولی هیچ کدام طرح و مدلی که ما می خواستیم یا نداشتند و یا اینکه جنسشان خوب نبود .

  

   از خیر پلیور و شلوار گذشتیم و تصمیم گرفتیم هدیه دیگری بخریم . همین طوری مغازه ها را نگاه می کردیم تا اینکه به فروشگاه IKEA رسیدیم . آنجا یک جفت دمپایی حوله ای مخصوص بعد از حمام بود ، در حالی که کاملا نا امید شده بودیم برای اینکه دست خالی نباشیم آن را خریدیم . چند تا هدیه دیگر هم از جاهای دیگر خریدیم که به نظر خودمان جالب تر از آن یک جفت دمپایی روفرشی بود .

    شب بعد از اینکه کیک را بریدیم نوبت باز کردن هدایا شد . دمپایی روفرشی را زیر همه گذاشته بودم تا آخر سر باز بشود . ولی وقتی پدرم کادوی آن را باز کرد دیدم که چشمانش برق زد و واقعا خوشحال شد . بعدا برایمان تعریف کرد که زمانی که در انگستان دانشجو بوده است یک جفت از اینها را داشته و خیلی هم به آنها علاقه داشته است و دائم استفاده شان می کرده   ولی زمانی  که  به ایران بر می گردد از آنجا که کهنه شده بودند مجبور می شود آنها را دور بیاندازد و هیچ گاه هیچ دمپایی که شبیه به آنها باشد پیدا نمی کند .

   خلاصه بعد از شب تولد پدرم همیشه بعد از حمام دمپایی ها را می پوشد و می گوید :" دستتان درد نکند ، عجب هدیه خوبی خریدید " . الان هم که دارم این مطلب را مینویسم آنها را پوشیده است .

 

    امروز هم روز پدر هست . هنوز هیچ هدیه مناسبی پیدا نکرده ام . شما برای پدرتان چه کار کرده اید ؟

 

   

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم مرداد 1385 توسط فرناز

یکی از سخت ترین کارها  در وبلاگ نویسی انتخاب " عنوان مطلب " برای متنی است که می خواهید بنویسید .

الان من هم دچار این مشکل شده ام. چند وقت بود مطلب جدیدی ننوشته بودم . علتش هم اینه که می خوام اولا یک مقدار در قالب وبلاگ دست ببرم دوما روی سمینار و پروزه دانشگاه کار می کنم و سوما  یک فلش جدید را شروع کرده ام .

البته بیماری مادرم کماکان ادامه دارد و خوب کارهای منزل و پذیرایی از عیادت کنندگان هم اضافه شده است .

خبر خوش این که فردا شب عروسی یکی از دوستانم است و آماده شدن برای شرکت در جشن عروسی لذت بخش است .

در مورد پست قبلی هم باید بگم که یک جمله را یادم رفته بود اضافه کنم :

" جنگ بر خلاف اتفاقات کوچک زیبای روزمره زشت ترین و بی شرانه ترین  حادثه بزرگ بشری است "

فعلا هم نه دیگه اخبار نگاه می کنم و نه اخبار مربوط به جنگ را می خونم . چون باعث می شه که بد جوری به هم بریزم . ولی مطمئنا هر کاری که بتونم برای برای پایان جنگ انجام می دم حتی اگر این کار دعا کردن باشه .




نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 توسط فرناز
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه

Blog Skin