تبليغاتX
گاز نگیر
از هر دری سخنی
پنج شنبه بعد از ظهر تا ساعت ۳ توی دانشگاه موندم و کمی مطالعه کردم . البته می تونستم ساعت ۱۲ برگردم خونه ولی همین جوری الکی توی دانشگآه مونده بودم . در راه برگشت وقتی دم نمایشگآه به ترافیک خوردم به خودم بد و بیراه می دادم که چرا زودتر راه نیفتادم .

بعد یک دفعه متوجه تعداد فوق العاده زیاد پلیس از نوع افسرهای رده بالا شدم . آمبولانس هم چندتایی بود . رادیو پیام رو گرفتم ولی هیچ حرفی راجع به ترافیک چمران نزد چه برسه به علتش !! 

فکر کردم یا یه تصادف ناجور شده و یا لابد مانور پلیسیه . زیر پل پارک وی متوجه دوربینهای فراوان صدا و سیما شدم و یک مجری را هم دیدم که گزارش می داد . ( خدایا این مجری کدوم برنامه بود ؟؟؟)

توی ورودی ولیعصر به شمال بودم که ترافیک قفل کرد ( یعنی راهو بستند ) و چاره ای جز خاموش کردن ماشین و انتظار نبود .....

ملت هم توی پیاده رو و روی پشت بومها موبایل به دست ایستاده بودند . شستم خبردار شد که جریان حمل مشعل باید باشه .....

چند دقیقه بعد کاروان حمل مشعل از کنارم گذشتند و یک ورزشکار جوان با مشعل در میان آنها می دوید.

مو به تنم سیخ شده بود و اشکم داشت در می یومد ( نمی دونم چرا اینقدر اشک من زود در میاد )

بارها مراسم حمل مشعل در کشورهای مختلف را در تلویزیون دیده بودم ولی این دفعه خودش را دیدم .

بعد از اینکه راه باز شد احساس کردم زمان حمل مشعل یک اتفاق غیر معمول افتاده .......

......

بعد یک دفعه متوجه شدم که در اون لحظه همه ماشینها خاموش بود پس صدای ماشین نبود . بر خلاف سایر ممالک دنیا وقتی هم که مشعل رد می شد همه سکوت کرده بودند و تنها به لبخندی اکتفا کردند . تنها صدا متعلق به عکاسها بود و چند تا پسز جوون که گارسونهای یک رستوران بودند و صدای ۲ تا افسر که راه را باز می کردند .

عملا یک جور سکوت فراگیر بود . به نظر شما علت این سکوت چه بود ؟

چند تا عکس هم از سایت ایرنا هم مربوط به این مراسم براتون گذاشتم .

torch1

reza zadeh

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 12:49  توسط فرناز | 
خسته خسته هستم . از صبح خیلی خیلی زود بیدار شدم و تا آخر شب به کار بودم . بدون یک لحظه استراحت .

فقط دلم می خواد سرم رو بزارم روی بالش و تا  خود صبح یک سره بخوابم .

همه خوابیدند . هیچ صدایی به جز صدای فن کامپیوتر من شنیده نمی شه .

 کامپیوتر را خاموش می کنم .

چراغ را خاموش می کنم و زیر پتو میرم .

آخیش !!!    چقدر خواب می چسبه .

ولی نه !! این خواب شیرین ۱۰ ثانیه بیشتر طول نمی کشه .

ویززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

ویزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

ویزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

پشه ها حمله می کنند و دور گوش من رجز می خونند .

بیدار می شم . چراغها رو روشن می کنم . هیچ پشه ای دیده نمی شه .

دوباره چراغها را خاموش می کنم و می خوابم .

ویزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

 

پشه

دوباره بیدار می شم . چی کار کنم ؟

آّهان !  باید از پیف پاف استفاده کنم .

یک کم پیف پاف می زنم . حالا از بوش خوابم نمی ره . از اتاق می رم بیرون و یک کم مجله می خونم تا بوی پیف پاف کم بشه .

دوباره می خوابم . ولی :

ویزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز

چاره ای نیست . سرم رو می کنم زیر پتو .

وای .....

چه گرم بود .

این بار بالش را می ذارم روی سرم .

اوه اوه . داشتم خفه می شدم .

چاره ای نیست دوباره بیدار می شم .

راکت پشه کش را بر می دارم و هر پشه ای که می خواد نزدیک بشه را می کشم .

یکی  دوتا سه تا .....

این دفعه اینقدر خسته هستم که با وجود صدای پشه خوابم میره .

دی دی دی ... دی دی دی ...

این دفعه صدای زنگ ساعته . باورم نمی شه . به خاطر پشه ها همش ۳۰ دقیقه تونستم بخوابم .

بی خیال درس . بی خیال کار . بی خیال زندگی .

ساعت را خفه می کنم و در حالی که به سوال کورش در نقطه چین فکر می کنم دوباره می خوابم :

" پشه ها روزها کجا می رن ؟ "

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 7:40  توسط فرناز | 
دیروز یک کشف دردناک کردم

۲ عدد استامینوفن کدئین + یک عدد ادویل = آرام شدن درد بعد از ۱۰ دقیقه

اگر این ترکیب را تابعی از زمان بدانیم بعد از گذشت ۸ ساعت اثر معکوس داشته واز ساعت ۳ نیمه شب تا خود صبح از درد معده بی خواب می شوید . کلیه داروهای معده هم قدرت مقابله با اثر دردزای این معجون را ندارند .  

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 6:42  توسط فرناز | 
سلام

عید همگی مبارک    بالاخره بعد از یک ماه عبادت ( برای اونا که قدر این ماه رو دونستند ) عید فرا رسید !

نمی خوام با حرفای کلیشه ای که روزی ۱۰۰ بار از رادیو و تلویزیون می شنوید خسته تون کنم . و نمی خوام خوشی عید را هم با خبر ی که می خوام بهتون بدم زهر کنم ولی یک نگاه به عکس زیر که جدیدترین وضعیت لایه ازن در زمین را نشان می دهد بندازید ...

ناحیه آبی رنگ سوراخ لایه ازن روی قطب جنوب است . بر اساس گسترش این سوراخ و برخی گزارشهای زیست محیطی دیگه دانشمندان هشداری را منتشر کردند مبنی بر اینکه اگر سیر آلودگی زمین و هوا با همین سرعت پیش برود زمین تنها برای ۱۵ سال آینده قابل سکونت خواهد بود و بعد از آن .....

و از اونجا که من هیچ خبری را بدون منبع نمی دم منبع این خبر هم روزنامه ایتالیایی معروف

 "کریه ره دلا سرا " و "بی بی سی " می باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 11:20  توسط فرناز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ليست وبلاگ‌های به روز شده
درباره وبلاگ
دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی هستم
زندگی را با همه خوشیها و سختیهاش دوست دارم
چون فرصت قشنگی هست که برای یک بار در اختیار دارم
و می خوام ازش استفاده کنم بنابراین دوست دارم از
اتفاقات کوچک و جالبی که هر روز در اطراف ما رخ می دهد
بنویسم

پیوندهای روزانه
تستهای خودشناسی
ویرایشگر به نویس
یک بازی که با آن به گرسنگان آفریقا برنج اهدا می شود
آیا ما با فرهنگ هستیم
آب در نمایشگاه کتاب
خاطرات مستر همفری
کارتون های دوران کودکی
http://300themovie.info/
http://300themovie.info/
http://300themovie.info/
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
آرشیو موضوعی
ما و سازه های ماکارونی ( قسمت آخر )
سازه های ماکارونی و ما ، گزارش تصویری ( قسمت چهارم
سازه های ماکارونی و ما ( قسمت سوم )
ماجرای سازه های ماکارونی و ما ( قسمت دوم )
ماجرای سازه های ماکارونی و ما ( قسمت اول )
رضایت شغلی
چگونه کبوتر بی صبر ساخته شد
کبوتر بی صبر چگونه ساخته شد ( قسمت دوم )
سوتی بزرگ بوش و بلر !
راز بزرگ من !
همشاگردی سلام
سیره حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و سلم
پیوندها
خواهرم نازنین
کلیپ های با حال
کبوتر بی صبر ( زنده رود : فلش)
کبوتر بی صبر ( کلیپ تهران ، فلش )
کبوتر بی صبر ( ایران کلیپ ، فلش )
نازنین جان( ایتالیایی)
amnesiac
سعید زیگول
مهتاب
بوسه تو
امدادگران ایران
گلایه ها
دل نوشت
جن زده
اقا معلم
حضرت محمد (ص)
دختر آفتاب
پل
عادت می کنیم
وبلاگ پیمان
دنیای عرفان کوچولو
آقا فرید گل
از سرزمینهای شمالی-یلدا
وبلاگ تخصصی آبمیوه
روزنگار خانم شین
برگی از دفترچه ایام
مشاوره پزشکی رایگان
یاد داشتهای ایرج روزدار
آیدا در پنجره
تماشاگه راز
خبرنگار دست چپ ( یک خبرنگار حوادث )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

شمارنده





Powered by WebGozar

 

300 the movie