دیشب بچه ها زنگ زدند که امروز ساعت ۱۰ صبح دفاع یکی از ورودی های قبل از ماست و اگه می خوای بیا . واسه همین امروز صبح راه افتادم و اومدم دانشگاه . حالا بماند ترافیک چمران و نبود جا توی پارکینگ و اینکه تو راه برای اینکه دیر نشه چقدر حرص خوردم
آخرش هم یک ربع دیرتر رسیدم و دیدم در اتاق کنفرانس بسته است . دست از پا درازتر رفتم توی سایت که دیدم ااااا بچه ها که اینجا هستند. ![]()
دفاعیه به خاطر سالگرد مادر یکی از اساتید عقب افتاده بود . ![]()
طبق عادتی که قبلا هم توضیح دادم شروع به خوندن در و دیوار کردم و دیدم که ساعت ۱۱ دفاع پایان نامه دکترا است که موضوع آن تقریبا نزدیک به موضوع پایان نامه من هستش ! کلی ذوق کردم ![]()
سر ساعت ۱۱ پشت در اتاق کنفرانس بودم که دیدم در باز شد یه عده مشغول خداحافظی هستند . بعد از پرس و جو فهمیدم این همون دفاعی بود که قرار بوده ساعت ۱۱ باشه ولی بعلت کنسل شدن دفاع ساعت ۱۰ یک ساعت زودتر برگزار شده ![]()
حالا الان تو سایت هستم . کار خاصی ندارم که بکنم . شاید بعد از این پست برم کتابخونه یک کم درس بخونم .
نمی دونم بالاخره قسمت می شه ما یک دفاعیه بریم یا نه ؟![]()
شاید هم دوباره برم در و دیوار رو بخونم ( منظور همون تابلوهای اعلانات هست ) ببینم بعد از ظهر دفاعیه داریم یا نه ؟
۱- ممکنه چند وقتی نرسم که مطلب بنویسم
علتش آغاز امتحانات و کوهی از مطالب نخوانده است
ان شا الله در اولین فرصت دوباره با مطالبی نو بر می گردم .![]()
۲- از همه دوستانی هم که احوال پدربزرگ را می پرسیدند ممنونم و به اطلاعشان می رسانم که الحمدالله حال پدر بزرگ خیلی خیلی بهتر شده است . ![]()
۳- حالا خیال نکنید این چند روزه از درس خوندن خودکشی می کنم ها !!
نه بابا از این خبرا نیست .
نمونه اش همین امشب می خوام برم کنسرت فیلارمونیک ... ( اصلا فیلارمونیک یعنی چه ؟!)![]()
-------------------------
عکس زیر مربوط به میز شب بلدا در منزل مادربزرگ ( قبل از غارت) است . ان شا... سایه مادر بزرگ همیشه بالا سر ما باشد که باعث می شود همه دور او جمع شویم .

من هم به بازی شب یلدا دعوت شده ام . علت تاخیرم هم برای این بازی این بود که قواعد بازی رو نمی دونستم . از پیمان و محسن عباسپور هم هم که مرا به این بازی دعوت کردند و پیمان که قواعد آن را برایم گفت ممنونم .
1- بچه که بودم با سوسکها دوست بودم . هر کدوم از سوسکها یک اسمی داشتند و اجازه نمی دادم تو خونه کسی اونها رو بکشه . پدر و مادرم مجبور بودند یواشکی سوسک بکشند . بزرگتر که شدم دیگه می دونستم سوسک کثیف است و می کشتمشون ولی ازشون نمی ترسیدم . تا اینکه توی 15 سالگی با دختر خالم یک سوسک رو کشتیم . بعد من رفتم ذره بین آوردم نشستیم دست و پا و مایع سفید رنگی که از بدن سوسکه بیرون اومده بود رو زیر ذره بین نگاه کردن . خیلی چندش آور بود و یک دفعه گلاب به روتون حالم به هم خورد . حالا دیگه از یک کیلومتری سوسکها رد نمی شم و اگه خدای نکرده یه سوسک ببینم با حداکثر سرعت ممکن فرار می کنم . ( باید بگم هنوز هم نمی ترسم ولی بیش از اندازه چندشم می شه )
2- تا حالا از این موشهای کوچولوی کرم و خاکستری باغی دیدید ؟
چهار ماه تموم با یک دونه از این موشها هم اتاقی بودم . هر روز صبح که از خواب بیدار می شدم به همدیگه سلام می کردیم و با همدیگه دوست شده بودیم. با اینکه تو خونه بو برده بودند موش اومده ولی من صداش رو در نمی آوردم که موش کوچولو توی اتاق منه . تا اینکه به کابینتهای آشپزخانه رخنه کرد و اون وقت بود که دیگه مجبور شدم بگم کجا لونه کرده . خلاصه زنده گرفتیمش و توی یه باغ ولش کردیم .
3- یه عادتی که دارم اینه که وقتی یک چیزی رو یک جا قایم می کنم که گم نشه یادم می ره کجا قایمش کردم . فقط مطمئنم که گم نشده ولی کاملا فراموش می کنم کجاست . یک نفر به من توصیه کرد که یاد داشت کنم ولی مشکل اینجا بود که وقتی هم یاد داشت می کنم یادم می ره دفتر یاد داشت رو کجا گذاشتم یا اینکه فراموش می کنم تو دفترچه یاد داشت موبایلم چیزی نوشته ام . حالا به این نتیجه رسیده ام که بهتره اصلا چیزی رو قایم نکنم چون اینطوری بدتر گمش می کنم ( شما راه حل بهتری دارید ؟)
4- هر تیکه کاغذ پاره ای رو که ببینم چیزی روش نوشته می خونم . واسه همین همیشه در حال خوندن در و دیوارم . اگه یه مطلب جدید ببینم تا نخونم راحت نمی شم . بهترین عبارت اینه که بگم :" جنون خواندن دارم !"
5- از اینکه ببینم مطلبی هست که من بلد نیستم دیوونه می شم . شده یک کتاب خود آموز بگیرم یا توی نخ اون موضوع برم هر جوری شده یادش می گیرم یا ایینکه هر جور شده امتحانش می کنم. حالا این موضوعات می تونه تعمیر ماشین باشه تا یاد گیری یه زبون دیگه یا پختن یه غذای جدید یا هر نوع فن و هنر و .... خلاصه هر چیزی به جز فلسفه و سیاست ( از این دو تا خوشم نمی یاد )
خوب اینم بازی من !!!
حالا با اجازه این دوستان رو به بازی دعوت می کنم 1- فرید 2- مقیم ( عادت می کنیم ) ۳- پل ۴- ریحان (که چی ) ۵- زیگول


