چند وقت پیش یک ایمیل به دستم رسید که حاوی تصاویری از کارتونهای دوران کودکی بود و حس نوستالوژی قوی این تصاویر خاطرات فراموش شده کودکی را برام زنده کرد .
قصد نوشتن یک مقاله تحلیلی ندارم ولی برای هم نسلان من ساعت ۵ بعد از ظهر و آرم برنامه کودک که پسرکی که جلوی پرده قرمزی بی صبرانه راه می رفت مفهوم خاصی دارد .
این که یک هفته تمام منظر بمانی تا سریال حنا دختری در مزرعه را در برنامه کودک جمعه ها ببینی یا اینکه حتما باید عید بشود تا بتوانی پلنگ صورتی را ببینی سبب می شد تا با تمام وجودت از تماشای کارتون لذت ببری . تام و جری که اصلا پخش نمی شد و جزئ کارتونهای ممنوعه بود .
یکی از کارتونهایی که خیلی دوست داشتم کارتون باربا پاپا و خانواده اش بود . خانواده ای که هر کدام یک خصوصیت اخلاقی داشتند ولی همه با هم خوب بودند و از همه مهمتر می توانستند تغییر شکل بدهند .
در دنیای کودکی آرزو می کردم ایکاش شبیه باربا پاپا بودم و می توانستم به اشکال مختلف در بیایم و به دیگران کمک کنم .
یا اینکه با بچه های باربا پاپا و باربا ماما همبازی بشوم چون مطمئن بودم در این صورت بازیهای جالبی می توانستیم بکنیم . به هر حال این هم یادی از گذشته ها بود !!

۱- مامان به سلامت همون ۱۱ فروردین از شمال برگشت !
۲- در راستای عدم اطلاع رسانی وزارت بهداشت به اطلاع می رسانم چنانچه به طور ناگهانی دچار افت فشار خون و سنگینی در جهاز هاضمه شدید و در نهایت گلاب به روتون بالا آوردید به حساب میوه های بهاری نگزارید و سریعا به دکتر مراجعه کنید . این بیماری نوعی بیماری ویروسی است که به شدت واگیر دار است و از طریق تنفس منتقل می شود .
جهاز هاضمه وظیفه خود را انجام نمی دهد و هر چه می خورید ( حتی آب ) را بر می گردانید .
این بیماری یک سیکل دارد و اگر همان ابتدا به پزشک مراجعه کنید دوره آن کوتاهتر می شود و گرنه کار به بیهوشی و بستری شدن در بیمارستان می کشد . از دیگر عوارض این بیماری تب بعد از تهوع است .
۳- متاسفانه من هم دچار این بیماری شدم و اگر هشدار به موقع دوستم نبود معلوم نبود کار به کجا می رسید .
۴- فعلا همه اعضا خانواده بیمار هستند .
۵- ظاهرا از پاییز گذشته این بیماری شایع شده است و در این چند ماه اخیر محض رضای خدا یک اطلاعیه بهداشتی در مورد نحوه انتقال بیماری و راههای پیشگیری از آن منتشر نشده است .
۶- به دوستان و آشنایان خود در مورد این بیماری هشدار بدهید تا اگر احیانا کسی دچار حالت تهوع شد آن را سرسری نگیرد.
- لطفا به گزارش وضعیت راههای کشور توجه فرمایید :
محور کرج -چالوس به علت ریزش سنگ و احتمال سقوط بهمن تا اطلاع ثانوی
بسته است . رانندگانی که قصد عبور از مسیرهای کوهستانی را دارند وسایل
نقلیه خود را مجهز به لاستیک یخ شکن و زنجیر چرخ کرده و مواد خوراکی و
پوشاک گرم به همراه داشته باشند .
در استان فارس محورهای ورودی به شیراز دارای ترافیک سنگین می باشند ....
لطفا قبل از حرکت با شماره تلفن ...882 پلبیس راه کشور برای اطلاع از
وضعیت راههای کشور تماس بگیرید .
شماره ...882 را می گیرم ، اشغال است . با 118 تماس می گیرم :
- سلام لطف می کنید تلفن پلیس راه کشور را بدهید ؟
- یاد داشت کنید : 141
شماره می گیرم :
- با سلام
شما با مرکز اطلاع رسانی راههای کشور تماس گرفته اید ، لطفا تلفن خود را
در وضعیت Tone قرار داده و کد شهرستان مبدا را وارد نمایید :
- 0191 ( کد چالوس و نوشهر )
- پیش شماره مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد ، لطفا مجددا پیش شماره
مبدا را وارد کنید
- کد شهرهای ساری ، آمل ، بابل و اکثر شهرهای مازندران را وارد می کنم ، و
در تمام موارد با پیغام خطا مواجه می شوم
کد تهران را وارد می کنم و فقط این کد شناسایی می شود
- تعداد تلاشهای شما بیش از حد مجاز است ، با تشکر ، خدا نگهدار .
دوباره شماره می گیرم ، یکسره اشغال است .
سراغ سایت رسمی پلیس راه کشور می روم . در آنجا شماره دیگری پیدا می کنم
88255555
تا ساعت 9:30 شب هر چقدر تلاش می کنم اشغال است .
اخبار ساعت 10 شبکه خبر باز هم از وضعیت راههای کشور می گوید و در
نهایت دوباره شماره ...882 را اعلام می کند .
یکبار دیگر این شماره را می گیرم :
- الو
- سلام ، می خواستم در مورد وضعیت مسیر هراز سوال کنم .
- خانم با چه شماره ای تماس گرفتید ؟
- بله ؟
- کدوم شماره را گرفتید ؟
- ...882
- این همونه که الان تلویزیون اعلام کرد ؟
- بله ، همین شماره است .
.... صدای خنده چند نفر شنیده می شود ، مرد کمی عصبانی است !!
- والا بلا اینجا سوپر مارکته !!! از صبح تا حالا بیچاره شدیم .
- یعنی پلیس راه نیست ؟
- نه خانم اینجا یک مغازه سوپر مارکت است . خانم مطمئنی تلویزیون همین
شماره را اعلام کرد ؟
- بله آقا مطمئنم . به هر حال شبتون به خیر
گوشی را قطع می کنم .
یک آیت الکرسی می خونم و مادرم را به خدا می سپارم و می خوابم .
مامان همیشه می گه : " اگه دو روز خونه را بسپارم دست شما ، یا منفجرش می کنید یا آتیشش می زنید ! "
راست می گه بنده خدا ....
دیروز بعد از ظهر با پدرم راه افتادند بروند عید دیدنی . قبل از رفتن باز مامان کلی سفارش کرد که مراقب باشیم و خراب کاری نکنیم .
خونه موند دست من و خواهرم و داداشم و دو تا از دوستامون ...
حالا چرا ما عید دیدنی نرفتیم ؟
خوب معلومه دیگه ، 5 تایی می خواستیم درس بخونیم ...
شوخی نمی کنم والا ، جدی جدی می گم .
آره می دونم ...
هیچ کدوممون کنکوری نیستیم . کنکور را مدتها قبل پشت سر گذاشتیم .
راستش رو بخواهید اون موقع که کنکوری بودم همه عید دیدنی ها رو رفتم ...
حتی دیدن عروس نوه خاله دختر عموی پدربزرگ پدرم هم رفتم !!!
ولی انگار اسم کنکور که دیگه در بین نیست درس خوندن لذت دیگه ای پیدا می کنه به خصوص وقتی دسته جمعی باشه ...
شاید هم ما یه چیزیمون می شه و خودمون خبر نداریم ...
از ساعت 3 تا 5 مثل بچه های خوب درس خوندیم . بعد 5 تایی هوس چای کردیم
داداشم زیر کتری رو روشن کرد و رفت پای تلویزیون .
بساط عصرونه را داشتم رو به راه می کردم که فریاد خواهرم در آمد : " کتری سوخت !!! "
داداشم در واقع زیر کتری بدون آب رو روشن کرده بود.
اول شعله گاز را خاموش کردیم و بعد هم از هولمون آب سرد ریختیم توی کتری داغ !
می گن دانشمندای بزرگ ، بزرگترین کشفیاتشون رو در جریان حوادث غیر مترقبه کرده اند !!
کف کتری بر اثر مرور زمان کلی رسوب گرفته بود .
با ریختن آب سرد درون کتری داغ این رسوبات ترکش وار به اطراف پرتاب می شدند و ما هم جا خالی می دادیم .
در نهایت نتیجه خیلی جالبی بدست آمد :
کتری مثل روز اول نوی نو شده بود و کوچکترین آسیبی ندیده بود !!!
فکر کنم به عنوان موضوع تحقیق بعدی روی این روش رسوب زدایی و تاثیر دما و جنس فلز و نوع رسوب
در این روش کار کنم .
مامان امشب قراره راهی شمال بشه !
نمی دونم دو روز دیگه وقتی بر می گرده خونه صحیح و سالم پا برجا است یا اینکه منفجر شده ...



