![]() |
![]() |
|
| از هر دری سخنی |
|
( این بلاگفا من رو نقره داغ کرد !!! ) فعلا همین تصاویر را داشته باشید تا بعدا توضیحات رو اضافه کنم . بعد از ۲ ساعت که نوشتم یک دفعه همه چی را پاک کرد صبح پنج شنبه ۲۴ خرداد ماه از روبروی داشنگاه توسط ۲ اتوبوس عازم اصفهان شدیم . تعدادی از افرادی که ثبت نام کرده بودند نیامده بودند به همین دلیل درون انوبوسهای جای خالی زیاد بود و خیلی راحت بودیم . بعد از اینکه از محدوده شهر تهران خارج شدیم منظره بیابانهای اطراف تهران دیدنی بود . به خصوص اینکه امسال به خاطر بارندگی های مناسب کویر سرسبز هم شده بود . ( برای خواندن بقیه سفرنامه روی ادامه مطلب کلیک کنید . )
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 10:40 توسط فرناز |
|
|
- الو ؟
- الو ، سلام علیکم ، از دانشگاه تماس می گیرم شما خانم فرناز ... هستید ؟ - بله خودم هستم بفرمایید ( نکنه چک شهریه پاس نشده باشه !) - خانم ... بهتون تبریک می گم شما دانشجوی ممتاز دوره کارشناسی ارشد شده اید و به همین خاطر همراه با سایر دانشجویان ممتاز دوره ارشد و دکترا از طرف دانشگاه و با هزینه دانشگاه به تور اصفهان دعوت شده اید . - (من ؟ ممتاز ؟ چی داره می گه ؟ ممتاز !؟ یعنی داره جدی می گه ؟؟؟ ) خیلی ممنون حالا این تور کی هست و شرایطش چیه ؟ ....... ...... ...... ...... مامان- تلفن کی بود ؟ من - از دانشگاه بود . مامان-چی کار داشتند ؟ من - والا .... میگن شاگرد ممتاز شدم ، برامون تور اصفهان گذاشتند ... مامان - چه خوب ، چه عالی ، اصفهان دیدن داره .....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 11:46 توسط فرناز |
|
|
تیتر خبر این بود :
تصورش را بکنید به هر دلیلی ۱۹ سال در کما و بی خبری به سر ببیرید و بعد به هوش بیایید . به نظرتان دنیا پس از ۱۹ سال چگونه خواهد بود ؟ مهمترین تغییری که مشاهده خواهید کرد چه خواهد بود ؟ و آیا خواهید توانست خود را با اوضاع جدید تطبیق بدهید ؟ و روابط جدید فامیلی را هضم کنید؟ ( مثلا اینکه نوزاد ۵ روزه خواهرتان به یک دختر ۱۹ ساله تبدیل شده باشد و برخی از عزیزانتان را در این فاصله از دست داده باشید ؟ )
|
||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:59 توسط فرناز |
|
|
1-يك مدت هست در مورد كار پايان نامه به بن بست رسيدم يا اطلاعات آزمايشگاهي كم دارم يا با نرم افزار مشكل پيدا مي كنم . وضعيتم شبيه وقتي است كه يك كلاف كاموا از هم باز شده و در هم گره خورده است . بدتر از همه اينكه سر كلاف هم گم شده باشد و مجبور باشي سر يك تاريخ معين كار بافتن را هم تموم كني !! مي دونم كه در نهايت اين گره را باز خواهم كرد و مي دانم كه كار را به سرانجام خواهم رساند ولي شديدا الان به يك ايده و يا فكر نو نياز دارم تا سرنخ گم شده را پيدا كنم .
2- يك طوطي دارم كه كوچكترين عضو خانواده ماست و خيلي دوستش داريم ( عكسش كنار وبلاگ هست ). تفريبا تمام چيزهايي را كي مي شنود تكرار مي كند و خودش را در دل ما جا كرده است . مي گويند طوطي ها فقط مقلد هستند و نمي دانند كه چه مي گويند. من به اين نظريه شك داشتم ولي ديشب شك من تبديل به يقين شد . ديشب در حاي كه با پدرم مشغول گفتگو بودم خودش را وارد بحث كرد و درست ترين و دقيق ترين جوابهايي را كه مي شد داد : پدر : كي رفت بيرون ؟ من : نازنين طوطي : كجا رفت ؟ من : رفت دنبال مامان طوطي : چرا ؟ من : براي اينكه مامان رو بياره خونه پدر : با چي رفت ؟چ طوطي : ماشين ...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 13:2 توسط فرناز |
|
|
امروز نازنین ( خواهرم) هم به جمع وبلاگ نویسان بلاگفا پیوست .
البته مدتها است که در kataweb به ایتالیایی وبلاگ می نویسد و خوانندگان فراوانی هم دارد ، چرا که برای ساکنان قاره سبز خواندن روزمرگیها و دغدغه های یک دختر ایرانی آنهم به زبان خودشان بسیار جالب است و بارها مطالبی که نوشته بود به عنوان پرخواننده ترین پست ماه برکزیده شده و در مجله الکترونیکی peace reporter به چاپ رسیده بود . بارها و بارها نازنین به من اصرار کرده بود که وبلاگی دیگر به ایتالیایی یا فرانسه باز کنم و در آن بنویسم اما من آنقدر به نوشتن به فارسی ادامه دادم تا اینکه این نازنین بود که فارسی نویسی را آغاز کرد ( شاید منهم از رو بروم و در kataweb بنویسم !!! ) . مسلما جنس نوشته هایی که به فارسی می نویسد با آنچه تاکنون به ایتالیایی نوشته است متفاوت خواهد بود همانطور که خودش چنین نوشته است :" فکر کنم یه کمی درد دل به زبون مادری خودمون هم بدک نباشه!!! به هر حال برای خواهرم آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم که وبلاگ پربار و موفقی داشته باشد . ( اینم عکس خودم و نازنین )
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 13:9 توسط فرناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی هستم
زندگی را با همه خوشیها و سختیهاش دوست دارم چون فرصت قشنگی هست که برای یک بار در اختیار دارم و می خوام ازش استفاده کنم بنابراین دوست دارم از اتفاقات کوچک و جالبی که هر روز در اطراف ما رخ می دهد بنویسم |
|
RSS
|