امروز مهمانان ایتالیایی ما از ایران رفتند . قبل از رفتن از تمام شدن دوران
تعطیلات و پایان سفرشان به ایران اظهار ناراحتی می کردند و دلشان نمی
خواست که به این زودی از ایران بروند.
واقعیت این است که چهره ای که از ایران در شبکه های خبری جهان ترسیم
می شود ، ناخوشایند و نامطلوب است و بر این اساس بسیاری از مردم دنیا
گمان می برند که اوضاع داخل ایران شبیه عراق و افغانستان است و یا آنکه
مردم ایران بدخو و مهاجم هستند . اما از سوی دیگر افراط در نشان دادن چنین
وضعی از ایران منجر به تهیه مستندهایی از سوی مستند سازان مستقل از داخل
ایران شده است که وضعی کاملا متفاوت را نشان می دهد . چندی پیش تلویزیون
rai educational ایتالیا مستندی از وضعیت آموزش و زندگی زنان در ایران
نشان می داد که شامل زندگی در شهرهایی چون تهران تا دور افتاده ترین
روستاهای سیستان و بلوچستان بود و زندگی در ایران را جالب و زنان
ایران را موفق معرفی می کرد.
همین طور در مستند دیگری که از TV5 فرانسه چندین بار پخش شده است ،
شهرهای اصفهان ، شیراز ، تهران ، یزد ، مشهد و قم و آثار تاریخی و توریستی
این شهرها با شرح و تفصیل کامل نشان داده شده و هنر معماری و کاشیکاری و
فرش بافی ایران با جزئیات کامل و تصویر برداری و نور پردازی فوق العاده
عالی نمایش داده می شد و در پایان تمام کسانی را که علاقه مند به هنر کامل
بودند به دیدن ایران دعوت می کرد تا از مهمان نوازی ایرانیان نیز بهره ببرند.
مستند جالب دیگری که دیدم ، قسمت اول از سری مستندهای سینمای آسیا ،
تولید شبکه ARIRANG کره جنوبی بود ، که در یک زمستانهای سرد از
وضعیت داخلی سینمای ایران گزارش جالبی تهیه کرده بودند و در پشت صحنه ی
یکی از فیلمهای نیکی کریمی حاضر شده و با کارگردانان ایران از قبیل خانم
تهمینه میلانی و... مصاحبه هایی انجام داده بودند و قسمتهایی از فیلمهای بادکنک
سفید و گبه و فیلم دیگری از کیا رستمی که نامش را به خاطر ندارم را با نقد کامل نشان دادند .
از موزه سینمای ایران در باغ فردوس که پوشیده از برف بود و یا مردمی که به پشت گیشه های
سینما برای دیدن فیلمهای پرفروش صف بسته بودند ، نیز گزارشی تهیه کرده بودند .
سپس هنر منحصر به فرد فرش بافی در ایران را نشان دادند و پایان بندی مستند
عبارت جالبی بود بدین شرح :
"قرنها دنیا ، ایران را با نقشهای رنگین فرش ایرانی که نظیری نداشت می
شناخت ، اما امروز همان روح هنری به سینمای ایران وارد شده است و با
وجود تمام محدودیتها ، فیلمهایی در ایران تولید می شود که بر خلاف تمام دنیا که
گوشه چشمی به هالیوود دارند ، منحصر به ایران است و همان زیبایی و عمق
فرش ایرانی را دارند . در واقع شاید وجود محدودیتها در ایران سبب شکوفا
شدن استعداد و هنر در این صنعت شده است . از این به بعد مردم کشورهای
دیگر ، ایران را با فرش و هنر سینمای آن می شناسند . "
و پایان بندی این مستند ترکیبی از صحنه های طبیعت در فیلم گبه با فرش
ابریشم باف بود .
این همه مقدمه بافتم تا بگویم که تعداد کسانی که دوست دارند به ایران سفر
کنند و از نزدیک با مردم ایران آشنا شوند روز به روز بیشتر می شود ، هر چند
که به دروغ به پدر و مادر پیرشان که تفاوت ایران با عراق را نمی دانند گفته
باشند که برای تعطیلات به یونان می روند .
مارگریتا و ماریا تورستهای ایتالیایی
به هر حال این دوستان ما ، در پایان سفر از من خواستند که از مهمان نوازی
خوب شما هموطنان در شهرهای یزد ، کرمان ، ابیانه ، اصفهان ، شیراز ،همدان
، کاشان ، قم و تهران تشکر کنم.
به خصوص مهمان نوازی جالب شیرازیها که آنها را به عروسیی که در هتل
محل اقامتشان بود ، دعوت کردند و روز بعد صاحب مجلس ایشان را به مهمانی
پاتختی برد!
هر چند در طی سفر سختی هایی نیز داشتند و با نامهربانیهایی هم مواجه شده
بودند ، اما مهمان نوازی سایر هموطنان خاطرات نامطلوب را از ذهن ایشان پاک
کرده بود و با خاطره ای خوش ایران را ترک کردند.
چند سالی هست که هر از چندگاهی با ایتالیاییهایی که متعلق به طبقات و گروههای مختلف اجتماعی هستند ، چند روزی را به طور کامل به سر می برم.
تمام این افراد چند وجه مشترک دارند :
1- خیلی صحبت می کنند ( دقیقا عین 24 ساعت را یکبند حرف می زنند )
2- خوش اشتها هستند و عاشق انواع و اقسام غذاهای ایرانی به خصوص غذاهای برنجی می باشند.
3- لاغر هستند .
خیلی دلم می خواست بدانم این مردم خوش اشتها که حتی زمانی هم که سیرند از دو بشقاب برنج نمی گذرند و برای صرف هر وعده غذایی دقیقا یک ساعت زمان صرف می کنند و از همه چیز می خورند چطور این قدر لاغر هستند.
باور کنید پرخورترین ایرانیها هم نصف یک فرد لاغر ایتالیایی غذا می خورند. مدتی در احوالات این جماعت دقیق شدم تا اینکه جواب را یافتم ( حالا از فردا انواع و اقسام کامنتها را نفرستید که خیر دلیل شما هزار و یک مورد نقض و استثنا دارد یا اینکه تنها دلیل نیست و مجموعه عوامل دیگر را هم ردیف کنید . خودم تمام اینها را می دانم ولی مهمترین علت را که مختص به این مردم است پیدا کرده ام ) :
برادران اروپایی ما ، این ایتالیاییهای محترم ، همواره با هیجان زیاد صحبت می کنند هر چند که در مورد موضوع کسل کننده مثل شمارش کرمهای خاکی باشد! از خصوصیات این زبان body language بودن آن است که برای بیان منظور با تمام بدن از دست و پا و گردن بگیر تا با اشاره های چشم و ابرو صحبت می کنند و این کار را سریع ، بدون انقطاع و با هیجان انجام می دهند. حتی در حین غذا خوردن اگر صحبت هم نکنند دائم با سر صحبتهای طرف مقابل را تایید یا تکذیب می کنند و بین هر دو لقمه 10 جمله حرف می زنند .
حرف زدن از آن کارهایی است که نیازمند صرف انرژی زیادی است. روزهایی که صبح تا شب را با گروهی ایتالیایی به سر می برم آخر شب دچار فک درد و گرسنگی مفرط می شوم . و حتی موقع فارسی صحبت کردن دستهایم را به شدت تکان می دهم. ( فیلمهای ایتالیایی دوبله فارسی را دیده اید ؟ متوجه حرکتهای فراوان دست هنر پیشگان آن شده اید ؟)
برای مثال دو روز پیش دو نفر را برای دیدن کاخ سبز مجموعه سعد آباد بردم . آنها که تا به حال آینه کاری ندیده بودند غریب به 10 دقیقه با انواع و اقسام عبارات شگفتی خود را از این سبک معماری ابراز می کردند . هموطنی از من پرسید که چه می گویند ؟ ماحصل 10 دقیقه صحبتهای هیجان زده آنها به فارسی تنها همین عبارت می شد :" چقدر زیبا و شگفت انگیز ! تا به حال در هیچ جای دنیا چنین چیزی ندیدم . جای دوستانمان خالی است. ایرانیان استادان واقعی معماری هستند که آینه را با این هنر بر دیوار بند کرده اند . "
اتاق انتظار کاخ سبز مجموعه سعد آباد

یکی دیگر از شگفتی هایی که از این مردم دیده ام این است که همزمان مثلا 5 نفر با هم حرف می زنند و در حالی که حرف خودشان را می زنند دقیق متوجه حرفهای 4 نفر دیگر هم هستند و یک جمله را هم از دست نمی دهند.
حالابا توجه به توضیحات فوق مساله زیر را حل کنید ( شاید شما برنده مسابقه ما باشید ! ) :
فردی 14 ساعت مداوم و با هیجان صحبت می کند. در حین صحبت دستهای خود را به سرعت حرکت می دهد.
در عین حال حواسش به تمام اتفاقات اطراف هم هست. این فرد به طور میانگین در هر ساعت چه مقدار کالری مصرف می کند و در پایان روز چقدر انرژی سوزانده است ؟
برای واضح تر دیدن تصویر زیر می توانید بر روی تصویر و یا عبارت زیر کلیک کنید .
در طول هفته سه تا کلاس دارم . ساعت دو تای آنها را یادم رفته ولی سومی شنبه ها تشکیل می شود و تا آخر شب هم طول می کشد .
یادم نمی آید چه درسهایی این ترم دارم ولی می دانم که یکی از آنها نوعی ریاضیات پیچیده است که یک جلسه بیشتر سر آن کلاس نرفته ام و استاد بداخلاق و پیر و خشنی هم دارد.
هوا تاریک شده است. فرصت چندانی تا امتحانات باقی نمانده است . به جزوه هایم نگاه می کنم . هیچ چیز بلد نیستم .
یخ کرده ام و در دلم آشوبی به پاست. دنبال دوستان می گردم تا حداقل بپرسم دو درس دیگر چه بوده است . تا می خواهند پاسخ بدهند ، یا حرف توی حرف می شود و یا به کار دیگری مشغول می شوند و در نهایت جواب سوالهایم را نمی یابم.
سراغ کتابهایم می روم . کتابها عناوین غریبی دارند . تا به حال نام این درسها را نشنیده ام .کتابها را ورق می زنم .هیچ کدام از جملات و عبارات که با خط بسیار ریزی نوشته شده اند به نظرم آشنا نمی آید .
به ساعت نگاه می کنم، تنها دو روز دیگر تا امتحانات باقی است . می دانم غیبتهایم زیاد است و احتمالاً حذف می شوم .
یکی از بچه ها را در خیابان می بینم. هوا سرد و خاکستری است و باران سردی هم می بارد . دوستم به من می گوید که طبق بخشنامه جدید امسال قبل از شرکت در امتحان پایان ترم باید دوباره کنکور بدهیم . وحشت می کنم و عرق سردی بر روی پیشانیم می نشیند.
این یعنی اینکه دوباره باید تمام درسهایی را که گذرانده ام ، مرور کنم و این در حالی است که اصلا وقتی باقی نمانده است. سعی می کنم خونسرد باشم. حتماً یادم است که قبلاً چه مطالبی خوانده ام ولی با کمال شگفتی در می یابم حتی یک کلمه هم یادم نیست.
احساسی به من می گوید هیچ امتحانی در کار نیست و من قبلاً با نمره خوب تمام امتحانات را پشت سر گذاشته ام. می خواهم به این حس که لحظه به لحظه قویتر می شود چنگ بزنم.
صداهای زیادی می شنوم ، انگار یک نفر صدای تلویزیون را کم کم بلند می کند ...
-----------------------------------------------
بیدار می شوم !
نفس عمیقی از روی آرامش می کشم . هیچ امتحانی در کار نیست . هیچ درس نخوانده ای وجود ندارد . تنها کابوسی است که هر از چند گاه به صورتهای مختلف می بینم و در تمام آنها نگران یک امتحان نداده هستم .



