یکی از عادات طوطیهای خانگی این است که شدیدا به صاحبشان وابستگی عاطفی پیدا می کنند . همچنین این پرنده ها بسیار کنجکاو و در عین حال بسیار ترسو هم هستند ( شاید هم محافظه کار ! )
طوطی من دوست داره وقتی که دارم درس می خوانم دور و بر من روی میز یا روی صندلی بازی کند . چند وقت پیش که با کامپیوتر کار می کردم دائم روی صفحه کلید راه می رفت و یا با نوکش کلیک راست ماوس را میزد و نمی گذاشت کار کنم. مجبور شدم روی یک صندلی دیگر پای پنجره بگذارمش . بقیه اش را خودتان نگاه کنید :

یک وقت متوجه شدم که از پرده بالا می رود .

تا یک ارتفاعی که بالا رفت ترسید و جرات بالا یا پایین آمدن را نداشت

صدایم زد که بغلش کنم

بعد هم چون از شدت شیطنت خسته شده بود روی در شوفاژ آشپزخانه نشست که خستگی در کند و مشغول استراحت شد .
۱- فکر نمی کردم اینقدر دلم برای پدر و مادرم تنگ بشه . از چند ماه قبل با نازنین و شاهرخ برای این یکماه که مامان و بابا به حج می روند نقشه ریخته بودیم . اما فعلا همه نقشه ها از همان داخل فرودگاه نقش بر آب شد . توی ترمینال حجاج هوا سرد بود و نازنین روز اول سرمای سختی خورد و شب تبش به 40 رسید . بعدش هم دلتنگی عجیب و غریب خودم شروع شد . طوطی کوچک ما هم کلی کسل است و بهانه آنها را می گیرد و نمی توانم زیاد تنهایش بگذارم .
2- دو روز گذشته کنگره " دانشجو ، صنعت و توسعه پایدار" در دانشگاه علم و صنعت بود . من و آزاده و شاداب هم مقاله داده بودیم که پذیرفته شده بود ( جریانش را قبلا گفته بودم ). کلا همه چیز برای ما رایگان تمام شد و کلی مزه داد . در همین راستا ، در نمایشگاه جنبی کنگره متوجه شدم که شرکت داتک به دانشجوها یک ماه ADSL مجانی می دهد و منطقه ما را هم تحت پوشش دارد . فعلا منتظر برقراری ارتباط اینترنت پرسرعت از طرف آنها هستم .
3- برای برگشتن به خانه باید از میدان رسالت سوار اتوبوس می شدیم که به پیشنهاد بچه ها یک سری هم به دست فروشهای آنجا زدیم . خریدهای خیلی خوبی کردم و بعضی چیزها که حتما باید می خریدم مثل نوار چسب و واکس و ... را با نصف قیمت گرفتم . این دست فروشها گوشهای خیلی تیزی دارند یا لب خوانهای ماهری هستند . زمانی که آرام در گوش آزاده می گفتم :" فروش اینها ظاهرا از مغازه دارها بیشتر است " بلافاصله 3 نفرشان پاسخ دادند " نه اصلا اوضاع کساد است ، وضع خراب است ، کی همچین حرفی زده !".
من شور و هیجانی را که در بازارهای عرضه مستقیم مثل شنبه بازارها و بازارهای دست فروشی شب عید وجود دارد را خیلی دوست دارم . راستی دو جفت ساعت قشنگ یکی برای خودم و یکی برای خواهرم هر کدام 2000 تومان هم خریدم . توی ویترین مغازه های تجریش همین ساعت را 8000 تا 10000 تومان قیمت زده اند . می دانم که از ساعتهای تقلبی چینی است ولی حداقل ظاهرش که نشان نمی دهد و فعلا خیلی هم خوب کار می کند .
4- این پست را هم در درخواست دوست خواننده ای که خواستار بروز رسانی وبلاگ شده بود نوشتم وگرنه چندان دل و دماغ نوشتن نداشتم .
دیشب به حکم ادب و اجبار که فرزند مهمانمان سریال 4 خانه را دنبال می کرد ، به ناچار به تماشای آن نشستم. تیتراژ برنامه نوید بخش یک کار طنز بود ولی دریغ از یک لبخند که بر لبم بنشیند و از ابتدا تا انتها حرص خوردم. روابط بین شخصیتهای فیلم همه ناسالم و سردر گم بود .
زن و شوهر دائم دعوا داشتند و گویی دشمنان خونی یکدیگر بودند و بر ضد هم نقشه می کشیدند ( منصور و مادرجان ) .
دو جوان دم بخت ( هنگامه و شنبه ) که ظاهرا بار طنز بر دوش آنهاست ، به قول خودشان اساتید نیرنگ بازی بودند .
دامادهای دودوزه باز( حامد و فرزاد ) و همسران احمق آنها نیز من را حرص می دادند .
گویا این سریال را فقط جهت تحمیق مردم ساخته اند . مادرجان زنی هست که به راحتی خام می شود و بازیچه دست جوانکی به اسم شنبه است . در صحنه ای از فیلم خطاب به همسرش منصور می گوید که " شنبه را از منصور بیشتر دوست دارد ". و منصور هیچ واکنشی نشان نمی دهد و تنها در فکر کسب خانه حامد و به دست آوردن دل هنگامه است .
اگر این فیلم از تلویزیون ارزشی ایران پخش نمی شد و اگر یک فیلم هالیوودی بود همین یک جمله هزاران معنی دیگر می داد و رفتار منصور به عشق پیری تعبیر می شد. جالب اینجاست که کسانی که سنگ غیرت به سینه می زنند و بر سر کتاب آخر مارکز غوغا به راه می اندازند در اینجا سکوت پیشه می کنند و شاید لذت هم می برند .
واقیعت این است که هر کسی خواننده کتابهای گابریل گارسیا مارکز نیست و تنها قشری فرهیخته و کتابخوان (درصد اندکی از جامعه که شاید تنها به تعداد تیراژ پنج هزارتایی کتاب باشند ) آن را می خوانند ، اما مخاطبان چهار خونه به وسعت کل ایران و در مقیاس میلیونی و با تاسف فراوان در رده سنی 8 الی 18 ساله می باشند . ظاهرا کلیه مخاطبان فیلم دانش آموزان دبستانی و راهنمایی هستند و این فیلم جز بد آموزی برای آنها هیچ ندارد .
در صحنه دیگری که چند وقت پیش پخش شد ، خاطره شوهر دادن دختر بزرگتر خانواده پخش می شد که روی دست پدر و مادرش مانده بود و به هر کور و کچل و آشغالی به زور حاضر بودند او را بدهند . هر چه سعی کردم بفهمم کجای این صحنه خنده دار است و یا آنکه پیام مثبتی دارد موفق نشدم . این سکانس جز خرد کردن شخصیت دختران تحصیل کرده و احمق نشان دادن والدین هیچ مفهوم دیگری نداشت . گویا نویسنده سکانس از جمله کسانی می باشد که بر این اعتقادند دختر را باید 7 سالگی به خانه بخت فرستاد ( هر چند شوهر 50 ساله باشد ) و دق دلی اش را از اوضاع امروز اینگونه خالی کرده است . از طرفی پدر و مادر در دنیای واقعی با عشق و علاقه فرزند خود را بزرگ می کنند، در حالی که در این سریال فرزندان در واقع انگلهایی هستند که باید از سر باز شوند و از سوی دیگر هرچند حامد حضور ندارد ولی کاملا مشخص است که منصور و همسرش بین او دخترانشان فرق می گذارند .
همه شخصیتهای سریال هم کاملا مادی و طماع و حریصند و دائم سر یکدیگر را کلاه می گذارند ، که مشمئز کننده ترین نوع رابطه بین منصور و شکوه می باشد .
آموزش غیر مستقیم غیبت و بدگویی و تهمت و افترا هم بخش عمده ای از زمان هر قسمت را به خود اختصاص می دهد .
دیالوگهای فیلم هم آشفته و هذیان گونه است . هیچ انسجامی بین آنها وجود ندارد و خط داستان دائما گم می شود و شخصیتها کاملا مذبذب هستند . کل مجموعه بیشتر شبیه یک خواب آشفته است تا یک کار طنز . دوست وبلاگ نویسی که در ایتالیا ساکن است نوشته است شبی که سرما خورده بود به گمان اینکه یک فیلم طنز حالش را جا می آورد به تماشای 4 خانه که از شبکه ماهواره ای جام جم پخش می شده ،می نشیند . در پایان فیلم نه تنها حالش بهتر نمی شود ، بلکه به خاطر دیالوگهای پریشان فیلم و جیغ زدنهای مادرجان ( خانم جمالی ) دچار تب و هذیان نیز می شود .
واقعیت این است که ساختن فیلم طنزی که بدون نصیحت مستقیم و یا شعار دادن یک زندگی سالم و شاد را به نمایش بگذارد غیر ممکن نیست و فیلم سینمایی "ماه منیر " به کارگردانی "شهره لرستانی " که بعد از ظهر عید فطر از شبکه تهران پخش شد ، یک نمونه موفق بود که در بین خیل برنامه های آبکی داخلی و فیلم و سریالهای قیچی خورده خارجی گم شد .
لینکهای مرتبط :
طنز چهارخونه نمونه ای دیگرازعملکرد ...



