تبليغاتX
گاز نگیر
از هر دری سخنی
یکی از عادات طوطیهای خانگی این است که شدیدا به صاحبشان وابستگی عاطفی پیدا می کنند . همچنین این پرنده ها بسیار کنجکاو و در عین حال بسیار ترسو هم هستند ( شاید هم محافظه کار ! )

طوطی من دوست داره وقتی که دارم درس می خوانم دور و بر من روی میز یا روی صندلی بازی کند . چند وقت پیش که با کامپیوتر کار می کردم دائم روی صفحه کلید راه می رفت و یا با نوکش کلیک راست ماوس را میزد و نمی گذاشت کار کنم. مجبور شدم روی یک صندلی دیگر پای پنجره بگذارمش . بقیه اش را خودتان نگاه کنید :

طوطی 1

یک وقت متوجه شدم که از پرده بالا می رود .

طوطی 2

تا یک ارتفاعی که بالا رفت ترسید و جرات بالا یا پایین آمدن را نداشت

طوطی 3

صدایم زد که بغلش کنم

طوطی 4

بعد هم چون از شدت شیطنت خسته شده بود روی در شوفاژ آشپزخانه نشست که خستگی در کند و مشغول استراحت شد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:13  توسط فرناز | 

۱-  فکر نمی کردم اینقدر دلم برای پدر و مادرم تنگ بشه . از چند ماه قبل با نازنین و شاهرخ برای این یکماه که مامان و بابا به حج می روند نقشه ریخته بودیم . اما فعلا همه نقشه ها از همان داخل فرودگاه نقش بر آب شد . توی ترمینال حجاج هوا سرد بود و نازنین روز اول سرمای سختی خورد و شب تبش به 40 رسید . بعدش هم دلتنگی عجیب و غریب خودم شروع شد . طوطی کوچک ما هم کلی کسل است و بهانه آنها را می گیرد و نمی توانم زیاد تنهایش بگذارم .

 

2- دو روز گذشته کنگره " دانشجو ، صنعت و توسعه پایدار" در دانشگاه علم و صنعت بود . من و آزاده و شاداب هم مقاله داده بودیم که پذیرفته شده بود  ( جریانش را قبلا گفته بودم ). کلا همه چیز برای ما رایگان تمام شد و کلی مزه داد . در همین راستا ، در نمایشگاه جنبی کنگره متوجه شدم که شرکت داتک به دانشجوها یک ماه ADSL مجانی می دهد و منطقه ما را هم تحت پوشش دارد . فعلا منتظر برقراری ارتباط اینترنت پرسرعت از طرف آنها هستم .

 

3- برای برگشتن به خانه باید از میدان رسالت سوار اتوبوس می شدیم که به پیشنهاد بچه ها یک سری هم به دست فروشهای آنجا زدیم . خریدهای خیلی خوبی کردم و بعضی چیزها که حتما باید می خریدم مثل نوار چسب و واکس و ... را با نصف قیمت گرفتم . این دست فروشها گوشهای خیلی تیزی دارند یا لب خوانهای ماهری هستند . زمانی که آرام در گوش آزاده می گفتم :" فروش اینها ظاهرا از مغازه دارها بیشتر است " بلافاصله 3 نفرشان پاسخ دادند " نه اصلا اوضاع کساد است ، وضع خراب است ، کی همچین حرفی زده !".

من شور و هیجانی را که در بازارهای عرضه مستقیم مثل شنبه بازارها و بازارهای دست فروشی شب عید  وجود دارد را خیلی دوست دارم . راستی دو جفت ساعت قشنگ یکی برای خودم و یکی برای خواهرم هر کدام 2000 تومان هم خریدم . توی ویترین مغازه های تجریش همین ساعت را 8000 تا 10000 تومان قیمت زده اند . می دانم که از ساعتهای تقلبی چینی است  ولی حداقل ظاهرش که نشان نمی دهد و فعلا خیلی هم خوب کار می کند .

 

4- این پست را هم در درخواست دوست خواننده ای که خواستار بروز رسانی وبلاگ شده بود نوشتم وگرنه چندان دل و دماغ نوشتن نداشتم .

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:11  توسط فرناز | 

چهارخونه

 

    دیشب به حکم ادب و اجبار که فرزند مهمانمان سریال 4 خانه را دنبال می کرد ، به ناچار به تماشای آن نشستم. تیتراژ برنامه نوید بخش یک کار طنز بود ولی دریغ از یک لبخند که بر لبم بنشیند و از ابتدا تا انتها حرص خوردم. روابط بین شخصیتهای فیلم همه ناسالم و سردر گم بود .

   زن و شوهر دائم دعوا داشتند و گویی دشمنان خونی یکدیگر بودند و بر ضد هم نقشه می کشیدند ( منصور و مادرجان ) .

   دو جوان دم بخت ( هنگامه و شنبه ) که ظاهرا بار طنز بر دوش آنهاست ، به قول خودشان اساتید نیرنگ بازی بودند .

   دامادهای  دودوزه باز( حامد و فرزاد ) و همسران احمق آنها نیز من را حرص می دادند .

گویا این سریال را فقط جهت تحمیق مردم ساخته اند . مادرجان زنی هست که به راحتی خام می شود و بازیچه دست جوانکی به اسم شنبه است . در صحنه ای از فیلم خطاب به همسرش منصور می گوید که " شنبه را از منصور بیشتر دوست دارد ". و منصور هیچ واکنشی نشان نمی دهد و تنها در فکر کسب خانه حامد و به دست آوردن دل هنگامه است .

اگر این فیلم از تلویزیون ارزشی ایران پخش نمی شد و اگر یک فیلم هالیوودی بود همین یک جمله هزاران معنی دیگر می داد  و رفتار منصور به عشق پیری تعبیر می شد. جالب اینجاست که کسانی که سنگ غیرت به سینه می زنند و بر سر کتاب آخر مارکز غوغا به راه می اندازند در اینجا سکوت پیشه می کنند و شاید لذت هم می برند .

واقیعت این است که هر کسی خواننده کتابهای گابریل گارسیا مارکز نیست و تنها قشری فرهیخته و کتابخوان (درصد اندکی از جامعه که شاید تنها به تعداد تیراژ پنج هزارتایی کتاب باشند ) آن را می خوانند ، اما مخاطبان چهار خونه  به وسعت کل ایران و در مقیاس میلیونی و با تاسف فراوان در رده سنی 8 الی 18 ساله می باشند . ظاهرا کلیه مخاطبان فیلم دانش آموزان دبستانی و راهنمایی هستند و این فیلم جز بد آموزی برای آنها هیچ ندارد .

در صحنه دیگری که چند وقت پیش پخش شد ، خاطره شوهر دادن دختر بزرگتر خانواده پخش می شد که روی دست پدر و مادرش مانده بود و به هر کور و کچل و آشغالی به زور حاضر بودند او را بدهند . هر چه سعی کردم بفهمم کجای این صحنه خنده دار است و یا آنکه پیام مثبتی دارد موفق نشدم . این سکانس جز خرد کردن شخصیت دختران تحصیل کرده و احمق نشان دادن والدین هیچ مفهوم دیگری نداشت . گویا نویسنده سکانس از جمله کسانی می باشد که بر این اعتقادند دختر را باید 7 سالگی به خانه بخت فرستاد ( هر چند شوهر 50 ساله باشد ) و دق دلی اش را از اوضاع امروز اینگونه خالی کرده است . از طرفی پدر و مادر در دنیای واقعی با عشق و علاقه فرزند خود را بزرگ می کنند، در حالی که در این سریال فرزندان در واقع انگلهایی هستند که باید از سر باز شوند و از سوی دیگر هرچند حامد حضور ندارد ولی کاملا مشخص است که منصور و همسرش بین او دخترانشان فرق می گذارند .

همه شخصیتهای سریال هم کاملا مادی و طماع و حریصند و دائم سر یکدیگر را کلاه می گذارند ، که مشمئز کننده ترین نوع رابطه بین منصور و شکوه می باشد .

آموزش غیر مستقیم غیبت و بدگویی و تهمت و افترا هم بخش عمده ای از زمان هر قسمت را به خود اختصاص می دهد .

دیالوگهای فیلم هم آشفته و هذیان گونه است . هیچ انسجامی بین آنها وجود ندارد و خط داستان دائما گم می شود و شخصیتها کاملا مذبذب هستند . کل مجموعه بیشتر شبیه یک خواب آشفته است تا یک کار طنز . دوست وبلاگ نویسی که در ایتالیا ساکن است نوشته است شبی که سرما خورده بود به  گمان اینکه یک فیلم طنز حالش را جا می آورد به تماشای 4 خانه که از شبکه ماهواره ای جام جم پخش می شده  ،می نشیند . در پایان فیلم نه تنها  حالش بهتر نمی شود ، بلکه به خاطر دیالوگهای پریشان فیلم و جیغ زدنهای مادرجان ( خانم جمالی ) دچار تب و هذیان نیز می شود .

 

واقعیت این است که ساختن فیلم طنزی که بدون نصیحت مستقیم و یا شعار دادن یک زندگی سالم و شاد را به نمایش بگذارد غیر ممکن نیست و فیلم سینمایی "ماه منیر " به کارگردانی "شهره لرستانی " که بعد از ظهر عید فطر از شبکه تهران پخش شد ، یک نمونه موفق بود که در بین خیل برنامه های آبکی داخلی و فیلم و سریالهای قیچی خورده خارجی گم شد .  

 

لینکهای مرتبط :

طنز چهارخونه نمونه ای دیگرازعملکرد ...

آواز چهارخونه

بلاتكليفي آقاي كارگردان!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 11:58  توسط فرناز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
ليست وبلاگ‌های به روز شده
درباره وبلاگ
دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی هستم
زندگی را با همه خوشیها و سختیهاش دوست دارم
چون فرصت قشنگی هست که برای یک بار در اختیار دارم
و می خوام ازش استفاده کنم بنابراین دوست دارم از
اتفاقات کوچک و جالبی که هر روز در اطراف ما رخ می دهد
بنویسم

پیوندهای روزانه
تستهای خودشناسی
ویرایشگر به نویس
یک بازی که با آن به گرسنگان آفریقا برنج اهدا می شود
آیا ما با فرهنگ هستیم
آب در نمایشگاه کتاب
خاطرات مستر همفری
کارتون های دوران کودکی
http://300themovie.info/
http://300themovie.info/
http://300themovie.info/
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
آرشیو موضوعی
ما و سازه های ماکارونی ( قسمت آخر )
سازه های ماکارونی و ما ، گزارش تصویری ( قسمت چهارم
سازه های ماکارونی و ما ( قسمت سوم )
ماجرای سازه های ماکارونی و ما ( قسمت دوم )
ماجرای سازه های ماکارونی و ما ( قسمت اول )
رضایت شغلی
چگونه کبوتر بی صبر ساخته شد
کبوتر بی صبر چگونه ساخته شد ( قسمت دوم )
سوتی بزرگ بوش و بلر !
راز بزرگ من !
همشاگردی سلام
سیره حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و سلم
پیوندها
خواهرم نازنین
کلیپ های با حال
کبوتر بی صبر ( زنده رود : فلش)
کبوتر بی صبر ( کلیپ تهران ، فلش )
کبوتر بی صبر ( ایران کلیپ ، فلش )
نازنین جان( ایتالیایی)
amnesiac
سعید زیگول
مهتاب
بوسه تو
امدادگران ایران
گلایه ها
دل نوشت
جن زده
اقا معلم
حضرت محمد (ص)
دختر آفتاب
پل
عادت می کنیم
وبلاگ پیمان
دنیای عرفان کوچولو
آقا فرید گل
از سرزمینهای شمالی-یلدا
وبلاگ تخصصی آبمیوه
روزنگار خانم شین
برگی از دفترچه ایام
مشاوره پزشکی رایگان
یاد داشتهای ایرج روزدار
آیدا در پنجره
تماشاگه راز
خبرنگار دست چپ ( یک خبرنگار حوادث )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

شمارنده





Powered by WebGozar

 

300 the movie