تبليغاتX
گاز نگیر
شمارنده





Powered by WebGozar

شبکه خبری صنایع غذایی ایران
گاز نگیر
از هر دری سخنی

افشین قطبی صبح امروز ایران را ترک کرد. لحظاتی پیش شبکه خبر آخرین مصاحبه را با وی قبل از ترک ایران پخش کرد. بغض بزرگی در گلوی افشین قطبی گره خورده بود که مطمئنم در طول پرواز شکسته است، همان گونه که دل وی از بی مهریها و حق شکی و کار شکنی ها شکسته است.

می گویند ایرانیان قومی با ادب بوده اند. امروز از آن همه رسم ادب، تنها پوسته توخالی تعارفهای بی حساب و کتابمان  باقی مانده است. قطبی آمد تا به ما نشان دهد، ادب یعنی چه و"آن مرد ادب دارد" ، به چه معنا است. اما آن مرد با ادب با بغض وطن را ترک کرد و به هنگام وداع به ایرانیها و خاک پاک ایران درود فرستاد.

وای بر ما مردم خوش استقبال و بد بدرقه! وای بر ما....

وای بر اجتماع نخبه کش ما! وای بر ما ...




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 توسط فرناز

از بس با اینترنتهای در پیت سرعت پایین  همه مدل سر و کله زدم حالا که تو دانشکده علوم انسانی سرعت اینترنت بالا است هول شدم و دست و پام را گم کردم. قلبم داره عین یک گنجشک تاپ تاپ می زنه. بس که ندید بدیدم

فکر کنم علتش اینه که توی این طبقه فقط من و یک آقای دیگه آنلاین هستیم با وایرلس. بقیه اتاقها هم یا کلاسه یا بخش اداری که با وایر وصل هستند. بالاخره یک جا را کشف کردم که یک اینترنت درست حسابی داره

فقط اشکالش اینه روی یک صندلی توی راهرو نشستم و یک خرده جام ناراحته

ولی جای شما خالی دارم حال می کنم با این سرعت.

فقط لطفا توی ذوقم نزنید که سرعت در ایران در بهترین حالتش ۱۶۰۰ بار از مالزی و افغانستان کمتره

این را خودم هم می دونم. منتها باید مثل من تمام پروژه تون را با اینترنتهای درب و داغون جمع و جور کرده باشید که این سرعت کمی بالاتر از حد عادی کلی سر ذوقتون بیاره!

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 توسط فرناز

 

کوچه باغ در شمیران

تصویر فوق در مرکز شهر گرفته نشده است. باور کنید یا نه یکی از کوچه باغهای شمیران واقع در نیاوران است که به این روز افتاده است. باغهایی که درختانش قطع و به جای آن تیرآهن کاشته شده است.

یک حساب سر انگشتی می کنیم: اگر دو برج انتهایی هر کدام ۹ طبقه باشند ( که بیشتر هم هست) و هر طبقه ۴ واحد باشد ( که بیشتر هم هست) و اگر دو آپارتمان جانبی کوچه هر کدام ۸ واحد باشد پس در این کوچه ۸۸ واحد آپارتمان وجود دارد. اگر هر خانواده ۱ اتومبیل داشته باشند پس صبحها ۸۸ اتومبیل از این کوچه خارج می شود و اگر از این کوچه ها در نیاوران فراوان باشد که هست گره ۲۴ ساعته میدان تجریش اصلا عجیب نیست.

یک حساب ساده دیگر: اگر در ایام عید ۴۴ خانوار خانه نباشند اما برای ۴۴ خانوار دیگر فقط مهمان بیاید و مسلما مهمانها هم اتومبیل داشته باشند تصور کنید چه وضعی پیش می آید. من احتیاج به تصور ندارم چون آخر هفته ها به بلای آن دچار می شویم !

این یکی را خودتان حساب کنید: حجم زباله و فاضلابی که هر واحد تولید می کند !

وقتی ریه های شهر را اینگونه سودجویانه قطع می کنند، آلودگی هوا مطلب غریبی نخواهد بود.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 توسط فرناز

وبلاگ مشاهدات وبلاگ جدیدی است که یکی از آشنایان به تازگی در آن شروع به نوشتن کرده است و به نظر می رسد که وبلاگ پرباری خواهد شد. شما  هم به دیدن این وبلاگ اجتماعی و تاریخی دعوت شده اید. برای این دوست خوبمان هم آرزوی موفقیت می کنم.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم آبان 1387 توسط فرناز

به خاطر دارم در سالهای کودکیم که در دهه 60 شمسی گذشت، همیشه اطرافیانم خدا را شکر می کردند که در دوره ای زندگی می کنیم که تلفن وجود دارد. در آن سالها شماره تلفنهای شهر تهران 6 رقمی بود. بیشتر خانه ها فقط یک خط تلفن و یک گوشی ثابت در پذیرایی و یا آشپزخانه داشتند. آنهایی که وضعشان بهتر بود و امکان سیم کشی بیشتر را داشتند در اتاق خوابشان نیز یک گوشی گذاشته بودند. گوشیهای آن روزگار آنالوگ بودند و برای شماره گیری  باید انگشتمان را در شماره گیر می کردیم و شماره گیر را می چرخاندیم. وای به روزی که می خواستیم شماره بیمارستان و یا اداره ای را بگیریم و اشغال بود. در آن صورت از فرط شماره گیری انگشتانمان زخم می شد.

تلفن قدیمی

آن موقعها فکر می کردم مادربزرگهایمان و مادر مادر بزرگهایمان چه طوری بدون تلفن زندگی می کردند و از حال هم خبر می گرفتند. یکی از کارکردهای اصلی تلفن در شبهای بمباران، خبر گرفتن از سلامتی همدیگر و اطلاع از محل بمباران بود. به خاطر دارم در منزل مادربزرگ دو گوشی تلفن بود. یکی در اتاق اصلی و دیگری توی اتاق کوچیکه. بعد از پایان وضعیت قرمز عمه بزرگه به اتاق کوچیکه می رفت تا از حال بقیه خبر بگیرد و من چه قدر می ترسیدم از اینکه مبادا دوباره حمله هوایی بشود و عمه ام که کنار پنجره پای تلفن نشسته است بر اثر خرد شدن شیشه و یا ریختن دیوار آسیب ببیند.

آن روزها زمان پادشاهی دو زاری و پنج زاری بود. بارها پیش آمده بود که برای یک تماس کوچک مجبور شده بودیم 10 توان بدهیم یک دوزاری بخریم که بیشتر وقتها هم خوراک خود تلفن عمومی می شد و موفق به تماس نمی شدیم. خیلی از خانمهای خانه که تلفن ثابت نداشتند، یک تلفن عمومی را که در محلشان بود و همیشه خلوت بود را نشان می کردند و برای احوال پرسی از فامیل، قبل از ظهر به آنجا رفته و تماس می گرفتند. و چه قدر خوشحال می شدیم ما، که صدای آن فامیلهای بی تلفنمان را می شنیدیم و از حالشان خبر می گرفتیم.

بعدها با اضافه شدن به ظرفیت شبکه تلفن، شماره های 7 رقمی هم آمدند و داشتن یک شماره 7 رقمی نشانه تمکن مالی و این بود که شما احتمالا در منزل دو خط تلفن دارید. گوشیها هم پیشرفت کرده و شماره گیرهای ماشین حسابی داشتند و دیگر لازم نبود انگشتمان را درون شماره گیر بکنیم و آن را بچرخانیم .

گوشیهای گرانتر مجهز به ضبط صوت و رادیو و بعد ها پیغام گیر شدند اما هنوز خطوط تلفن آنالوگ بودند و از سیستم تون خبری نبود. اول یا دوم راهنمایی بودم که برای اولین بار گوشیهای بیسیم را در منزل یکی از دوستانم دیدم. اوایل داشتن گوشی بیسیم جرم بود و بعدها اگرچه قیمت بالایی داشتند اما محدوده آنتن دهی آنها بسیار پایین بود.

سپس ناگهان رشد انواع سرویسهای مخابرات شدت گرفت و خبر از ورود سیستم جدیدی به نام موبایل شد که در ابتدا انواع مختلف شایعات در مورد آن شنیده می شد. ابتدای ورود این تکنولوژی به ایران، گوشیهای گوشتکوب موبایل را تنها می شد در دست افراد بسیار متمول جامعه دید که در آن زمان بالای یک میلیون بابت هر خط تلفن و گوشی آن پول داده بودند و با تبختر وسط بازار و خیابان درون گوشیهای خود داد می زدند ( از همان اول وضعیت آنتن دهی مخابرات بد بود). بقیه داستان را که همه می دانید. کار به آنجا رسیده است که هر کودک دبستانی شهری ( البته نه همه آنها) یک گوشی و یک خط اعتباری ایرانسل دارند و قوانین جدیدی جهت استفاده از موبایل در مدارس وضع شده است.

گوشی موبایل

همه ما به گوشیهایمان عادت کرده ایم و اگر لحظه ای از جلوی چشممان دور شود کلافه می شویم . همه با آن کار واجب داریم: یا تجارت می کنیم، یا منتطر یک تماس مهم هستیم، یا برای معشوقمان اس ام اس می فرستیم، یا بلافاصله با همسرمان تماس می گیریم که سر راه فلان کار را بکند و یا در صحنه تصادف با 110 تماس می گیریم و دیگر لازم نیست کسی تا سر چهار راه به دنبال افسر برود

و من مانده ام آن روزها بدون موبایل چه طوری زندگی می کردیم و این همه کارهای واجب را چگونه به انجام می رساندیم؟

اگر فاصله این پرسش در زمان کودکی من فاصله سه نسل و یا چهار نسل بود، امروز این فاصله چنان کوتاه است که وقتی به پشت سر نگاه می کنم می بینم که می توانم تاریخ نگار تحول تلفن در زمان خودم باشم.     




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط فرناز

از 27 تا 30 مهرماه امسال در محل نمایشگاههای بین المللی، نمایشگاه تخصصی صنعت نان و شیرینی و شکلات برگزار بود. از یک ماه قبل برنامه ریزی کرده بودم که از روز اول از نمایشگاه بازدید کنم، اما تولد غیر مترقبه پسردایی خوشگلم کمی تا قسمتی برنامه هایم را به هم ریخت و دو روز اول فرصتی برای این کار پیدا نکردم.

سه شنبه 29 مهرماه اول وقت راه افتادم تا قبل از اینکه کسانی که به دنبال یک تکه اشانتیون به نمایشگاه می آیند به آنجا برسم. در طول راه دائم رادیوی تجارت  رادیو پیام را گوش می دادم. روز ملی صادرات بود و در محل اجلاس سران همایش ملی صادرات برگزار بود. وقتی می خواستم وارد پارکینگ بشوم نگهبان انجا گفت که به خاطر همایش نمایشگاه از بعد از ظهر شروع به کار می کند. ناراحت شدم. پرسیدم پس چرا در رسانه ها اعلام نمی کنند. گفت قرار بوده زیر نویس بزنند. گفتم زیر نویس به چه درد من و امثال من می خورد که از خانه خارج شده ایم و فقط به رادیو دسترسی داریم ؟

به ناچار دور زدم و به خانه برگشتم. عملا 2 ساعت از روزم سر هیچ و پوچ الکی در ترافیک هدر رفت.

   تا شب به انواع اطلاعیه ها و اخبار مرتبط گوش دادم. دریغ از یک خط اعلام خبر که نمایشگاه از بعد از ظهر فعال بوده است. اما دایم اعلام می کردند که نمایشگاه شیرینی و شکلات است و از مردم دعوت به بازدید می کردند.

به هر حال دیروز دوباره راهی نمایشگاه شدم :

1- کنار پل عابر بزرگراه چمران، خانمی آدرس محل نمایشگاه را گرفت. نگاه کردم دیدم با زنبیل خرید عازم نمایشگاه است!

2- با آنکه برای ورود باید ورودی پرداخت می شد، اما عده زیادی را دیدم که مسلما به دنبال اطلاعات تخصصی نبودند و به خاطر گرفتن نمونه های مجانی آمده بودند.

3- دم در سالن 38 که محل نمایشگاه تخصصی صنعت نان و ارائه آخرین ماشین آلات مربوطه بود، صف طویلی از کودکانی را دیدم که از کودکستان آمده بودند؟ آخر یک کودک 4 ساله از ماشین آلات مکانیزه صنعت پخت چه می فهمد ؟

4- ابتدا سراغ غرفه اتحادیه نان رفتم. یک سری سوال داشتم که فقط آنها می توانستند جواب بدهند. مسئول اتحادیه در حال پاسخ گویی به من بود که یک دفعه یک گروه بازدید کننده دبیرستانی ریختند سر ما و سراغ نان و کاتالوگ را می گرفتند. مسئول اتحادیه کلافه شده بود و آخر سر شماره مستقیم دفترش را داد تا بعدا سر فرصت و بدون مزاحمت سراغشان بروم.

5- بعد از آن برای گرفتن اطلاعات بیشتر نزد شرکت بازرگانی ایران رفتم. برخورد متخصصان ایشان فوق العاده خوب بود و تمام اطلاعاتی را که می خواستم در اختیارم گذاشتند و توصیه هایی را هم کردند که در ادامه راه می تواند خیلی کمکم کند.

6- به دنبال توصیه ایشان، به جمع آوری اطلاعات ماشین الات صنعتی شرکتهای اروپایی پرداختم در عین حال قیمت و اطلاعات فنی ماشین آلات صنایع کوچکتر را نیز جمع می کردم. بهترین اطلاعات را ماشین سازی مشهد در اختیارم گذاشت و مهندس ایشان تمام جزئیات را شرح داد.

7- نان سحر در همان جا نحوه پخت نان را به نمایش گذاشته بود. دو پشته آدم ایستاده بود تا یک تکه کوچک نان بگیرند و کتک و کتک کاری بود که برای قطعه ای نان رخ می داد.

8- نان آوران انواع نانهای خود را درون ویترینهای شیشه ای گذاشته بود. چند زن با پر رویی هر چه تمامتر از مسئول غرفه می خواستند تا به ایشان نان بدهد و نزدیک بود دختر بیچاره را زیر کتک بگیرند.

9- در سالن دیگری محصولات جانبی صنعت نان از قبیل بهبود دهنده ها و دستگاههای بسته بندی  قرار داشت.

خوشبختانه به نظر می رسید در این سالن از بچه های دبستانی و کسانی که به دنبال نمونه های مجانی هستند خبری نیست. در کنار یکی از غرفه ها که ماشین آلات بسته بندی داشت ایستادم و مشغول خواندن اطلاعات فنی یکی از دستگاهها شدم.  دو دختر دانشجو که کاملا معلوم بود صنایع غذایی می خوانند نیز در مورد طراحی یکی از دستگاهها با هم صحبت می کردند. یک نمونه دستگاه روشن بود و بیسکوئیتهای کوچک را بسته بندی می کرد. مسئول آن، ما را صدا کرد و به هر کدام یک بسته داد. تا حالا کارتون تام و جری یا پلنگ صورتی را دیده اید؟ زمانی که مثلا پلنگ صورتی یک تکه سوسیس بر میدارد و ناگهان از غیب یک عده ظاهر می شوند و گرد و خاک می کنند و سوسیس را می ربایند؟

به محض اینکه ما سه نفر بسته های بیسکوئیت را گرفتیم از غیب، تعداد زیادی به آن سمت هجوم آوردند تا بیسکوئیت بگیرند و به زحمت خود را از زیر دست و پایشان بیرون کشیدم.

10- از قسمت صنعت شیرینی و شکلات بازید سریعی داشتم. در این بخش به خاطر آنکه محصولات شیرینی و شکلات بود و نه دستگاههای تولیدی تعداد طفیلی ها بی نهایت زیاد بود. مزه دراژه بسته های تبلیغی قشنگی می داد که برای گرفتن آنها ملت از سر و کول هم بالا می رفتند و صدای جیغ و هوار و فریادی بود که به گوش می رسید. در بخش دیگری هم دستگاههای قند خردکنی روشن بود و زنها دستهایشان را عین گدایان جلو می بردند و به التماس یک مشت قند می خواستند.

 

11- به ناچار بازدیدم را کوتاه کردم و خوشبختانه موسسه مالی مهر که حامی طرحهای صنعتی بود به من و آقای دیگری که در مورد حمایت مالی ایشان سوال کرده بودیم سی دی اطلاعات صنایع غذایی کشور را داد که حاوی نام و آدرس و نحوه فعالیت شرکتهای صنایع غذایی در سرتاسر ایران است.

 

12- بزرگترین ایراد به رسانه های جمعی به خصوص صدا و سیما وارد است. این یک نمایشگاه تخصصی بود که مخاطبان آن مهندسین، تجار، صاحبان صنایع و سرمایه گداران بودند و نه افراد عادی جامعه

به این معنا که هدف از این نمایشگاه آموزش نحوه مصرف و یا فروش محصولات نبود و مخاطبان عامی فقط برای وقت گذرانی می آمدند اما مخاطبان خاص با سیاستگداریهای سرمایه ای 10 سال آینده آشنا می شدند. به همین جهت مردم عادی به گمان آنکه نمایشگاه صنایع غذایی، یعنی نمایشگاهی که در آن مواد غدایی مجانی و یا ارزان قیمت توزیع می شود راهی نمایشگاه شده و آخر هم سرخورده و دلخور از آنجا خارج می شدند و کسانی هم که برای مقاصد تخصصی آمده بودند به خاطر مزاحمتهای این قبیل افراد نمی توانستند بهره برداری مفید بکنند و غرفه داران هم به خصوص انهایی که محصول نهایی داشتند ( مثل تافی و شکلات و نان) باید دائم مراقب بودند که غرفه شان ناگهان به تاراج نرود ....

 ----------------------------------------------------------

لینک مرتبط:

دومین نمایشگاه بین‌المللی صنعت نان

 

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم آبان 1387 توسط فرناز
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه

Blog Skin