تبليغاتX
گاز نگیر
شمارنده





Powered by WebGozar

شبکه خبری صنایع غذایی ایران
گاز نگیر
از هر دری سخنی

با نازنین چت می کنم. مامان و بابا پهلوی او هستند. voice chat و وبکم را روشن می کنم. می خندم و به مامان می گویم خیلی باحال است که از این طرف وبکم رفته آن طرف. پای صفحه مونیتور اختلاف صدها کیلومتری از بین رفته است. انگار که کنار هم هستیم. دلم می خواهد این اختلاف مسافت را حس کنم. حس خوب حرکت بر روی کره زمین. دور شدن از یک نقطه مبدا. موفق نمی شوم.

بچه که بودم با کره زمینی که هدیه تولدم به راحتی این اختلاف فاصله ها را حس می کردم. باید دوباره به سراغ کره قدیمی ام بروم که امروز خیلی از مرزهای سیاسی آن به خصوص اتحاد جماهیر شوروی اش به هم ریخته.

بابا پای وبکم می آید. سراغ طوطی را می گیرد. طوطی را می آورم. بابا صدایش می کند. طوطی خوشحال جواب میدهد و " باباجان باباجان" می گوید. به صفحه مونیتور زل می زند. چندین پنجره کوچک و بزرگ باز است و نصف تصویر کوچک بابا پشت پنجره دیگری پنهان است. بلافاصله تصویر بابا را می شناسد. با خوشحالی برمیگردد و به من نگاه می کند. جلوی مونیتور رفته و می خواهد صورت بابا را بوس کند. مجبورم عقب بکشمش که به صفحه حساس مونیتور آسیب نزند. طوطی هیجان زده شده است. دستم را پس می زند و به سمت تصویر بابا بر می گردد.

حواس طوطی را پرت می کنم تا مونیتور را نگاه نکند. محل تصویر وبکم را عوض می کنم. می خواهم عکسالعملش را ببینم. باز هم تصویر بابا را سریع پیدا می کند. گوشش را به خروجی صدای لپ تاپ چسبانده و با چشمانش به تصویر بابا نگاه می کند و با او حرف می زند:

 " الو ...الو.. باباجان!... بیا... بیا بیا... یک بوس...فرنازه بیاد...بابا...بابا..."

طوطی من زبان بسته نیست. حرف میزند و منظورش را می رساند. اما مطمئنم در این لحظه با چشمان متعجبش از من می خواهد بپرسد:

" فرنازه؟ باباجان را چطوری کردی تو لپ تاپ؟!!!"

طوطی (پسر)

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط فرناز

خبر زیر را یکی از دوستانم با ایمیل فرستاده است. لینکها را امتحان کردم٬ کار می کنند.


 کتابخانه ديجيتال جهان افتتاح شد. علاقمندان از سراسر جهان مي توانند به
منابع الکترونيکي اين کتابخانه از طريق وب سايت آن دسترسي داشته باشند . 
 اين وب‌ سايت از 21 آوريل در اداره ي مركزي يونسكو در پاريس كار خود را آغاز کرد. در اين وب ‌سايت كتاب ‌ هاي نادر، نقشه‌ هاي تاريخي، نسخ خطي، ‌فيلم و عكس از كتابخانه ‌ها و آرشيوهاي سراسر جهان ارائه مي ‌شود. مراجعه كنندگان به اين سايت قادر خواهند بود تا به تمام اين موارد به هفت زبان چيني، انگليسي،
فرانسوي، پرتغالي، روسي و اسپانيائي دسترسي يابند. 32 موسسه از برزيل، بريتانيا، چين، مصر ، فرانسه، ژاپن، روسيه، عربستان> سعودي، و آمريكا براي اجراي اين پروژه به ياري سازمان يونسكو شتافتند. اجراي اين   پروژه نخستين بار در سال 2005 به وسيله بزرگ ‌ترين كتابخانه ي جهان يعني كتابخانه کنگرس آمريكا  به يونسكو پيشنهاد شد. كتابخانه ي الكترونيكي
جهاني به آدرس
 
www.worlddigitallibrary.org  يا http://www.wdl.org/en/
در دسترس كاربران مي باشد شرکت گوگل و بنياد قطر هر کدام با سه ميليون دلار، بنياد کارنگي با دو مليون  دلار، دانشگاه علم و تکنولوژي ملک عبدالله با يک ميليون دلار و شرکت ماکروسافت با يک ميليون دلار کمک،‌ از جمله پشتيبانان مالي اين طرح هستند کتابخانه ديجيتال جهان جلوه‌هاي فرهنگي نقاط گوناگون
جهان را به  چندزبانه و رايگان در اختيار کاربران قرار مي‌دهد 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 توسط فرناز
   تگرگ


روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه  طوفان و رگبار و رعد و برق و صاعقه و در نهایت تگرگ بی سابقه ای در شمال شهر تهران رخ داد. قبل از ریزش بی امان تگرگ برخورد صاعقه به خرپشته یک ساختمان نوساز ۵ طبقه در منطقه دولت سبب خرد شدن سنگ نمای ساختمان و سقوط آن بر روی یک دستگاه خودروی رنو و در نتیجه خرد و خاکشیر شدن شیشه عقی خودرو گردید. بعد از آن تگرگ بی امانی شروع به باریدن کرد که سر و صدای وحشتناکی داشت و هر چه در دامنه کوههای منطقه بالاتر می رفتید اندازه تگرگها بزرگتر بود. تصاویر زیر مربوط به اندازه تگرگها در منطقه ابتدای دربند و نیاوران است. اندازه تگرگها به طور متوسط به اندازه یک فندوق درشت بود.( روی عکسها برای درشت نمایی کلیک کنید)

tagarg1

تصویر ۱

 

تصویر ۲

تصویر ۳

 




نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط فرناز
   خرمگس


خر مگس دور خودش می پیچد و توی هوا گیج و گول چرخ می زند. در و پنجره ها را باز می کنم تا راه عبورش به سمت نور باز بشود. خرمگس ویز ویز می کند و شتاب بر داشته و محکم به پنجره بالای در می خورد. گیج بود٬ گیج تر هم میشود. دوباره ویز ویز می کند و توی هوا دور خودش چرخ می زند و زیگزاگی پرواز می کند. با یک روسری بزرگ سعی می کنم به سمت پنجره هدایتش کنم. تا نزدیک در پیش میرود٬ فضای باز را می بیند اما شاید از وحشت ضربه قبلی عقب نشینی می کند. کلافه شده ام اما از رو نمیروم. با روسری باز به سراغش می روم. این بار بلند میشود. پنجره کاملا بازاست و فضای وسیعی برای عبور خرمگس وجود دارد. از عقب شتاب بر میدارد. یک نفس عمیق می کشم. مطمئنم این دفعه دیگه از اتاق خارج می شود و آماده میشوم تا سریع درب و پنجره را پشت سرش ببندم. با سرعت هرچه تمام تر با چارچوب برخورد میکند. حالا این منم که گیج شده! چطور ممکن است آن فضای بزرگ را برای عبور نبیند و این طور مستقیم به چهارچوب برخوردکند!!؟

خرمگس

تسلیم میشم و می نشینم. به تلاش دیوانه وار و بی هدف خرمگس برای رسیدن به نور و فضای آزاد نگاه می کنم. اگر من جای خرمگس بودم به جای اینکه اینهمه دور خودم بچرخم یک لحظه تامل می کردم تا راه خروج را پیدا کنم. احساس خوب انسان و عاقل بودن می کنم اما چند لحظه بعد پشیمان می شوم.

آیا من عاقلم؟ آیا همه ما انسانها عاقلانه رفتار می کنیم؟ آیا هیچ کداممان خر مگس وار تفکر نمی کنیم؟ هیچ وقت دور خود در یک مسیر اشتباه نمی چرخیم و نمی چرخیم  و بزرگترین فرصتها را در گیجی چرخ زدنها از دست نمی دهیم؟

به خر مگس نگاه می کنم. حتما هدفی از خلقت آن وجود داشته است. مثلا کمک به تجزیه مواد آلی بازمانده در طبیعت و کمک به گردش چرخه اکوسیستم. و یا شاید هدف وجودی خرمگس و ویزویزهای بلند آن تلنگر زدن به من و امثال من بوده است.

باد گرفته است و همراه آن خاشاک وارد اتاق می شود. بلند می شوم تا درب و پنجره را ببندم. از لای در نیمه باز و از کوچکترین فضای ممکن ٬ خرمگس راهش را به سمت نور پیدا می کند...

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 توسط فرناز

چند دقیقه پیش رگبار و طوفان و تگرگ بهاری تمام تهران را فرا گرفت. آسمان سیاه شد و باران مثل سیل از آسمان می بارید و آسمان می غرید و باد لای ساختمانها و درختها می پیچید. صحنه زیبا و در عین حال پر ابهتی بود. هم اکنون از شدت طوفان کم شده اما باران قشنگی می بارد. همین که طوفان آرام گرفت صدای پرندگان از همه طرف به گوش می رسید. به حیاط رفتم و زیر سقف ایوان ایستادم. برگها زنده شده بودند و درون باغچه ها آب جمع شده بود. یک کبوتر چاهی ، گنجشک و بلبل خرما را دیدم که هر کدام گودال آبی را یافته و درون آن زیر نم نم باران مشغول آبتنی و شستشوی پر و بالشان بودم. با دقت بیشتری به لابه لای شاخه های درختان نگاه کردم. تمام گنجشکها مشغول دوش گرفتن بودند.

بهار فصل زندگی است. فصلی تازه شدن، نو شدن. من متولد بهارم. متولد بهترین ماه بهار: اردیبهشت.

اردیبهشتی شدم و خودم را به دست باران سپردم و به میان حیاط رفتم. گذاشتم تا باران بهاری خیس و   تازه ام کند و ریه هایم نفس بکشند در این هوای خوش بهاری حتی اگر از دهانم بخار خارج شود.

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط فرناز
   فاکس


گوشهام برای شنیدن صدای خوش دستگاه فکس خشک شد*

فکس میاد... فکس نمی یاد...فکس می یاد...


*: برگرفته از عبارت عامیانه " چشمم به در خشک شد. "

بعد نوشت: بلاخره فاکس رسید!

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 توسط فرناز

چند روزی بود که هر موقع با موبایل غزل تماس می گرفتم انواع و اقسام پیغامهای عجیب و غریب را می شنیدم. تا اینکه دیشب خودش با من تماس گرفت و گفت که سیم کارتش سوخته بود. تعریف می کرد اول قدرت آنتن دهی پایین آمده، بعد پیغام Limited service روی صفحه ظاهر شده و سپس سیم کارت سوخته. پیگیر قضیه شده و متوجه شده که تمامی سیم کارتهای همراه اول به خاطر تعویض سیستمهای مخابراتی در نوبت و صف سوختن قرار گرفته اند. به عبارت دیگر هر کسی که روی صفحه گوشی او عبارت IR-TCI نقش بسته به زودی همین روزها است که دچار سوختگی شود. بنابراین توصیه شده که قبلا از اینکه این اتفاق بیفتد به مراکز همراه اول بروند و سیم کارت خودشان را تعویض کنند تا از سیستم جدید IR-TCM استفاده کنند. مراکز اصلی هم فقط صبحها باز هستند.

خیلی تعجب کردم. نه از اینکه مخابرات از سیستمهای جدیدتر استفاده می کند. بلکه از اینکه این کار را این قدر بی سر و صدا و بدون اعلام قبلی انجام می دهد. حداقل حق مشترکان همراه اول این است که یک اس ام اس از طرف مخابرات حداقل 15 روز زودتر دریافت کنند تا آمادگی این اتفاق را داشته باشند. من که هر روز اخبار مختلف را دنبال می کنم خبری مبنی بر این مساله حداقل به صورت خاص و مشخص و به زبان ساده  ندیده بودم. شاید این خبر در بین شاید خبرهای همراه اول مستتر شده بوده است.

بعدا چند نفر دیگر از دوستان نیز این مساله را تایید کردند. من هم بلافاصله دفتر تلفن گوشی خود را از حافظه سیم کارت به حافظه گوشی منتقل کردم. البته به نظرم این اقدام هم کافی نیست. آمدیم و گوشی هم به دلیلی خراب، گم و یا دزدیده شد. بازهم اطلاعات تماس از دست می رود. بهترین کار این است که حداقل مهمترین شماهه های تماس به دفتر تلفن کاغذی منتقل شود.

این جریان را هم اینجا نوشتم تا حداقل دوستان و آشنایان و کسانی که این وبلاگ را می خوانند نیز آمادگی سوزش! سیم کارتهایشان را داشته باشند و از قبل کارهای احتیاطی و پیشگیرانه را انجام دهند.

 

پینوشت: بلاتکلیفی هم بد چیزی است. تا می آیی برنامه ریزی کنی همه برنامه هایت به هم می خورد!

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 توسط فرناز
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه

Blog Skin